گفت‌وگو با لاله صبوری به بهانه فعالیت‌های اجتماعی‌اش در حوزه سلامت

گفت‌وگو با لاله صبوری به بهانه فعالیت‌های اجتماعی‌اش در حوزه سلامت

گفت‌وگو با لاله صبوری به بهانه فعالیت‌های اجتماعی‌اش در حوزه سلامت

1397-07-10

هنوز هم خيلي‌ها توي كوچه و خيابان مريم صدايش مي‌زنند، به بهانه برنامه مهران مديري در سال 77 كه او نقش مريم را در آن بازي مي‌كرد. لاله صبوري يكي از صادق‌ترين آدم‌هايي است كه مي‌شناسم. اهل هيچ ادايي نيست فقط اهل خودش است. چند سالي كم‌كار بود و حالا دوباره برگشته، مردم دوستش دارند او هم مردم را دوست دارد. يكي دوباري به همراه او به خيريه رفته‌ام. به همراه او و گروه نيوش به آسايشگاه كهريزك رفتيم و در بازارچه‌ خيريه‌اي پيش از سال نو كتاب‌هاي‌مان را فروختيم. نه حواسش به اين بود كه در عكس عكاسان چه شكلي مي‌افتد و نه مراقب شهرت و محبوبيت و فعاليت حرفه‌اي‌اش بود. سرش گرم به معاشرت با بيماران بود جاي ديگر سرگرم معاشرت با مردم. اگر چند جا شوخي كرده به دليل همين رفاقتي است كه در برنامه‌هاي مشتركي كه با هم رفته‌ايم ايجاد شده است، لاله از آن‌هايي است كه به شوخي حرف مي‌زند و به جديت عمل مي‌كند، برعكس بيشتر آدم‌هايي است كه اين ‌روزها مي‌شناسم.

 

وقتي مي‌گويم خيريه منظورم تمام فعاليت‌هاي عام‌المنفعه‌اي است كه در اين سال‌ها انجام و براي آن‌ها خبرسازي شده، چرا در همه‌ اين فعاليت‌ها بايد چندين و چند چهره معروف حضور داشته باشند؟

مثل يك توافق نانوشته است كه براي دو‌طرف سودمند است، متوليان خيريه افراد بيشتري را به بهانه چهره‌ها به مراسم و بازارهاي خيريه مي‌كشانند و از همت عالي شركت‌كنندگان (كه بعيد مي‌دانم به علت كثرت خيريه‌ها خيلي هم عالي مانده باشد) به نفع مستحقاني كه مراسم به بهانه آسايش بيشتر آن‌ها فراهم شده، استفاده مي‌كنند. حالا مي‌ماند طرف دوم ماجرا يعني چهره‌هاي معروف؛ عكسي و خبري و اينستاگرامي و بيلبوردي و زيرنويس تلويزيوني و چيزهايي از همين قبيل. بد كه نيست، خوب هم هست. هر دوطرف راضي هستند، اگر كسي اين وسط ناراضي است خب مشكل خودش است و اصولي‌اش اين است كه همه بدانند حسود هرگز نياسود، والله...

 

باز هم ريز شويم روي جزئيات سوال قبل و روي حضور همين چهره‌هاي معروف در خيريه‌ها، گفتيد كه هر دوطرف از بيع راضي هستند اما سوال من اين است كه نفع كدام‌يك بيشتر است، خيريه‌ها يا چهره‌هاي معروف؟

راستش را بخواهيد نمي‌دانم، شايد به نفع هيچ‌كس، سفره‌اي است كه با نيت كمك به محتاجان پهن شده و نمايشي براي تجديد ديدارها. تا جايي كه من خودم خبر دارم و با استناد به تجربه‌ي شركت در مراسم خيريه، براي اين حضور و حمايت، چهره‌ها رقمي را به‌عنوان دستمزد دريافت نمي‌كنند. خيريه‌ها هم كه از بابت اين مراسم منتفع نمي‌شوند و سودي به جيب‌شان نمي‌رود پس هر درآمدي باشد در راه خير و كمك به كساني است كه بعد از اين صاحب اصلي اين‌ مبالغ هستند شايد غيرمنطقي نباشد اگر بگوييم از برگزاري چنین مراسم‌هایی هنرمند و خير سودي نمي‌برند.

 

چرا بيشتر خبررساني‌ها تا پيش از اجراي برنامه است؟ روي اتوبان‌ها بيلبورد مي‌زنند فلاني و فلاني و فلاني در اين مراسم شركت مي‌كنند و در اين خيريه حضور دارند، در برنامه‌هاي تلويزيوني خبر اين خيريه و حضور چهره‌ها را زيرنويس مي‌كنند، يكي از همين چهره‌ها مهمان يكي از برنامه‌هاي پرطرفدار تلويزيوني مي‌شود و در همان برنامه توضيح مي‌دهد كه قرار است در فلان روز در فلان خيريه شركت كند و فلان خيريه هم قرار است چنين و چنان كند اما همه‌ خبررساني با ساعت شروع خيريه تمام مي‌شوند حتي نمي‌فهميم فلان خيريه برگزار شد يا كه نه، فلان ستاره به خيريه رفت يا كه نه؟

آقا جان مگر عروسي دختر خاله‌مان بوده كه عكس و فيلم و خبر بعدش را هم بگيرند؟ نكند انتظار پاتختي هم داريد؟ خيريه‌اي بوده تمام شده و رفته. طبيعي است كه قبل از اجراي مراسم شلوغ‌بازي داشته باشد چون همه‌ ما آدم‌هاي شلوغ‌كار و پر سروصدايي هستيم. ديده‌ايد كه در مراسم پاتختي زن‌دايي داماد يك‌دست خورش‌خوري كادو مي‌دهد، سه نفر اعلام مي‌كنند؟ انگار كه يك نفر توي كوه فرياد زده باشد: «يك‌دست خورش‌خوري هديه‌ زن‌دايي داماد» و انعكاس صدايش مدام به گوش ما برسد. اگر خيريه‌اي هم باشد خب همين‌طوري است ديگر، از قبل‌ دعوت مي‌كنيم، شلوغ مي‌كنيم ولي بعد از برگزاري خبر ديگري نيست، تمام شده است و رفته، پاتختي نيست كه اعلام كنيم چه شد، چه كساني آمدند، چه چيزهايي آوردند و خريدند و بردند. فكر كنيد با اين‌همه خيريه‌اي كه اين روزها برگزار مي‌شود اگر قرار باشد قبل خيريه خبررساني كنند، بعد از خيريه هم خبررساني كنند زندگي‌مان مي‌شود خيريه آنلاين.

 

شما با اين شكل از فعاليت خيرانه موافق هستيد؟ مي‌دانم كه نمي‌شود مخالف بود منظورم اين است از نظر شما انتقادي به اين شكل از فعاليت وارد است؟ يا كه پيشنهادي براي بهتر انجام شدنش داريد؟

شايد اگر در كار اجراي چنین مراسمی بودم حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشتم هم به بعضي نكات انتقاد مي‌كردم و هم پيشنهادهايي براي بهبود برگزاري آن داشتم اما هيچ‌وقت موافق از بيرون حرف زدن نبوده‌ام. براي همه كارها در هر سطحي پيشنهادي براي بهتر شدن هست، انتقادي هم هست كه به نحوه‌ اجراي آن وارد باشد اما پيشنهاد و انتقاد اصولي را كسي مي‌تواند بدهد كه دست‌اندركار باشد و تجربه‌ انجام آن فعاليت را داشته باشد.

 

اين سفراي بيماري‌هاي گوناگون بعد از تصدي سفارت دقيقاً بايد چه‌كار كنند؟ شرح وظايف‌شان چيست؟ وقتي مي‌گويند آقا يا خانم ايكس سفير بيماري ورم مفاصل شد براي او چارت كاري مشخصي وجود دارد يا كه فقط صاحب اين عنوان شد و اين سفارت چيزي شبيه به عنوان شواليه است؟

من هم فكر مي‌كنم در حال حاضر بيشتر شبيه به همان عنوان شواليه است. من خودم سفير هيچ بيماري‌ای نيستم و تابه‌حال هم نبوده‌ام پس حق بدهيد كه به اين ماجرا ناوارد باشم و بيشتر از شما چيزي ندانم اما به نظرم بايد مسووليت خطيري باشد و اگر قرار باشد به شكل حقيقي درست انجام شود بايد از عكس و فيلم و صفحه‌ اينستاگرام فراتر برود و كار به شكلي جدي‌تر انجام شود اما اين ‌هم شبيه به همان سوال قبل است بايد بنشينيم پاي صحبت دوستان و عزيزاني كه پيش از اين سفراي بيماري‌هاي گوناگون بوده‌اند و ببينيم آن‌ها چه‌ چيزهايي براي گفتن دارند؟ بايد تجربيات آن‌ها را بشنويم.

 

خود شما دوست داريد سفير چه بيماري باشيد؟

سرماخوردگي، من دوست دارم سفير سرماخوردگي باشم.

 

چرا سرماخوردگي؟ به فرض تصرف سفارت سرماخوردگي بعد از آن چه‌كار مي‌كنيد؟

چرا؟ چون سفارت‌هاي شلوغ را دوست دارم. دوست دارم سفارتم مثل سفارت كانادا شلوغ باشد و همه با دستمال كاغذي و بيني آب‌چكان و سرفه و كلداستاپ جلوي در سفارتم صف كشيده باشند. اين سرماخوردگي بد دردي است خودم در سال يكي دو بار به آن مبتلا مي‌شوم اما... چشم‌تان روز بد نبيند. چون مشتري پروپا قرص ويروس‌هاي منتهي به بيماري سرماخوردگي هستم پيشنهادهاي زيادي هم براي اين سفارت دارم؛ در قدم اول پيشنهاد مي‌كنم اين بيماري احمق بي‌شعور را جزو بيماري‌هاي خاص قرار بدهند. شما ببينيد بيماري خاص‌تر از سرماخوردگي داريم؟ اين بيماري چندين و چند اسم دارد، سرماخوردگي، زكام، چاييدن، آنفولانزا و ... پيشنهاد تك‌‌اسمي كردن اين بيماري را هم مطرح مي‌كنم.

 

خود شما تابه‌حال در مراسم خيريه شركت كرده‌ايد؟ علاقه‌اي به شركت در اين گونه مراسم داريد؟

بله، من ‌هم در مراسم خيريه شركت كرده‌ام، زياد هم شركت كرده‌ام، شكل‌هاي گوناگون. دو سه تا از آن‌ها تجربه‌ مشترك من و شماست اما به هيچ‌وجه مبتلا به سندروم شركت در مراسم خيريه نيستم هرگاه فكر كنم اين يكي خيريه‌ خوبي است قصد قشنگي دارد، مي‌خواهد گره از كار چند نيازمند باز كند، يا كه دل چند دل‌شكسته را باز كند و در اين مسير از دست من ‌هم كاري بر مي‌آيد خب شركت مي‌كنم.

 

از تمام خيريه‌هاي كه تابه‌حال در آن‌ها شركت كرده‌ايد خاطره‌ي خاصي داريد؟

همين اواخر دعوت شدم كه در يك مراسم خيريه شركت كنم، البته نوع خاصي از مراسم خيريه؛ آزادسازي زندانيان ديه. قرار بر رفتن شد اما كسي نبود نوراي هشت‌ساله‌ام را نگه دارد و بايد نورا را به همراه خودم به مراسم خيريه مي‌بردم. چيزي به رفتنم نمانده كه مثل هميشه در حدود بيست‌وهشت مرتبه مادرم و در حدود سي‌ودو مرتبه خواهر و دوستانم تلفن زدند و من به بهانه همين صحبت‌هاي تلفني در حدود بيست مرتبه مجبور شدم برنامه خودم يعني شركت در خيريه آزادسازي زندانيان ديه را تلفني توضيح دهم و نورا هم ناخواسته يا كه از روي فضولي توضيحات مرا بشنود. موقع رفتن نورا به من گفت كه نمي‌آيد، دليلش را هم گفت؛ گفت كه مي‌ترسد. مجبور شدم كل ماجرا را براي او توضيح بدهم، گفتم اين‌ كار در مجموعه كارهاي خير قرار مي‌گيرد، مثل تمام خيريه‌هايي است كه با هم رفته‌ايم. نورا پرسيد كه اسباب بازي و شكلات هم دارند؟ درنهايت شرمندگي به دروغ گفتم كه بله دارند، هم اسباب بازي دارند و هم شكلات، البته از لفظ شايد هم استفاده كردم و گفتم شايد داشته باشند اما فايده نداشت و باز گفت كه نمي‌آيد. با شور و هيجان بيشتري توضيح دادم كه با اين كار خير ما يعني آزاد كردن زنداني‌ها، چند پدر پيش بچه‌هايشان برمي‌گردند و... اين‌بار حرف‌هايم موثر واقع شد و گفت كه همراه من به مراسم خيريه مي‌آيد. چشم‌هايش برقي زد و گفت: «بيا چند تاشونم رو هم فراري بديم» بالاخره رفتيم، مجلس رسمي بود،  نه از اسباب‌بازي خبري بود، نه از شكلات و نه از زنداني، همه رسمي نشسته بودند كه من را روي استيج صدا زدند. مژده لواساني مجري بود. خيرين محترم هم انگار اخبار نگاه مي‌كردند. هنوز هيچ خبري نبود. حرف‌هاي تكراري زديم و هي تشويق كرديم ولي بي‌فايده. چشمم به نورا افتاد كه زل زده بود به من و تلاش مذبوحانه‌ام. ميكروفن را گرفتم و ماجراي فراري دادن زنداني‌ها را تعريف كردم. خيرين محترم لبخند به لبشان آمد و فضا عوض شد. من هم بدون معطلي و فوت وقت فرم‌هاي كمك مالي را برداشتم و دست نورا و چند بچه‌ ديگر دادم تا ميان خيرين بگردانند. خودم هم با صندوق كمك‌هاي نقدي و دستگاه پز راه افتادم ميان جمعيت براي جمع‌ آوري كمك‌هاي مالي. خلاصه اين‌كه آن شب با كمك نورا سه زنداني آزاد شدند و فايده اين برنامه شد اين كه سه پدر به خانواده‌هاي‌شان برگشتند اما نورا هنوز از من دلخور است كه چرا آن شب سعي نكردم دو سه زنداني را فراري بدهم.

علاقه‌مندان به شرکت در جشنواره ادبیات سلامت می‌توانند به سایت www.adabiatsalamat.ir مراجعه کنند.

آوای سلامت وزارت بهداشت ادبیات سلامت ادبیات سلامت ادبیات سلامت
توسعه دهنده هوشمند