خوانندگان ادبیات داستانی احساسات دیگران را بهتر درک می‌کنند

خوانندگان ادبیات داستانی احساسات دیگران را بهتر درک می‌کنند

خوانندگان ادبیات داستانی احساسات دیگران را بهتر درک می‌کنند

1397-05-24

ترجمه: ساجده سلیمی

معمولا تفکر عمومی بر این باور است که ادبیات و داستان صرفا امری مفرح و برای گذران وقت است اما یافته‌‌های دانشمندان نشان می‌دهد ادبیات داستانی به معنای فاخر آن و نه ادبیات عامه‌پسند، سبب رشد قدرت مفاهمه و ادراک در انسان‌ها می‌شود. دو محقق آمریکایی به نام‌های امانوئل کاستانو و دیوید کید سال‌هاست بر روی تاثیرات متفاوت ادبیات تحقیق کرده‌اند و این تحقیقات را در قالب مقاله‌های مختلف ارایه داده‌اند. مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید گزارشی از عملکرد این دو دانشمند و نتیجه حاصله آن‌هاست که اواخر سال 2016 در گاردین منتشر شده است. آن‌ها ثابت می‌کنند ادبیات داستانی فاخر به وضوح بر بالابردن درک احساسات در انسان‌ها موثر است.

بر طبق تحقیقات جدید، ادبیات داستانی از نوعی که مثلا هارپر لی و تونی موریسون خلق می‌کنند درک خوانندگان را نسبت به احساسات دیگران افزایش می‌دهد اما گونه داستان‌هایی که نویسندگانی چون دانیل استیل و کلایو کاسلر می‌نویسند این ویژگی را ندارند.

دو محقق به نام‌های دیوید کید و امانوئل کاستنو، در دانشگاه جدیدی که برای تحقیقات اجتماعی در نیویورک تاسیس شده است، بیش از هزار شرکت‌کننده را در چالش اندازه‌گیری شهرت نویسنده قرار دادند، به این صورت که از آن‌ها می‌خواستند نویسندگانی را که شناخته‌اند در فهرست مشخص کنند. این فهرست هم شامل نویسنده‌ها و هم غیر نویسنده‌ها می‌شد و در میان اسامی از نویسندگان آثار فاخر چون موریسون گرفته تا نویسندگانی چون دانیل استیل و کاسلر که نویسندگان عامه‌پسند هستند دیده می‌شد.

سپس از شرکت‌کنندگان تست دیگری باعنوان «از ظاهر ذهن را خواندن» گرفته شد. به این طریق که از آن‌ها خواسته می‌شد یکی از چهار حسی که با دیدن عکس شخص برای‌شان برجسته‌تر است انتخاب کنند.

این محققان در نتیجه‌ای که فقط در مجله روانشناسی زیبایی، خلاقیت و هنر منتشر شد، نشان دادند کسانی که نویسندگان ادبیات داستانی را بهتر تشخیص دادند،  خیلی درست‌تر توانستند احساسات دیگران را تشخیص دهند، استعدادی که از آن با عنوان «نظریه ذهن» یاد می‌کنیم.

داستان‌های عامه‌پسند در این مقاله به داستان‌هایی اطلاق می‌شود که روی یک موضوع خاص تمرکز دارند و طرح و پلات آن‌ها بر یک سری فرمول به هم مرتبط بنا شده است، در حالی که ادبیات داستانی فاخر، بیش‌تر بر منظر زیبایی‌شناسی و بسط شخصیت‌ها تاکید دارد تا بر طرح داستان یا مجموعه مشخصی از موضوعات و زمینه‌ها.

به هر روی نتایج نشان می‌دهد، رویکرد به ادبیات داستانی و نه داستان‌های عامه‌پسند، به شکل مثبتی کارایی نظریه ذهن را پیش‌بینی می‌کند.

دکتر کید می‌گوید: «پیچیدگی‌های ضمنی اجتماعی- شناختی یا غیرقابل تکرار بودن شخصیت‌ها در ادبیات داستانی خوانندگان را وا می‌دارد که تفسیرهای مختلف قدرت‌های ذهنی شخصیت‌های داستان را بسازند و درک کنند.»

کاستنو و کید تحقیق پیشین خود را به گونه‌ای هدایت کردند  که به شرکت‌کنندگان خلاصه ادبیات داستانی یا رمان عامه‌پسند را می‌دادند که بخوانند، سپس برآورد می‌کردند که چه‌قدر آن‌ها می‌توانند احساسات را در دیگران تشخیص دهند و نتیجه نشان می‌داد کسانی که ادبیات داستانی خوانده‌اند توانستند رکورد بالاتری ثبت کنند.

کاستنو می‌گوید: «ما فکر کردیم مهم است که میزان در معرض داستان قرار گرفتن شخص در طول زندگی‌اش و میزان تاثیرگذاری آن  را اندازه‌گیری کنیم. در تحقیقات 2013 ما بر سوالات نسبت میان علت و معلول تمرکز کردیم، این‌که آیا مطالعه داستان می‌تواند سبب ارتقای تئوری ذهن، حداقل در متن  باشد یا خیر؟! ما شواهدی پیدا کردیم که این را ثابت می‌کند، اما این تاثیرات تنها زمانی مشخص شد که ما از شرکت کنندگان خواستیم که ادبیات داستانی بخوانند و زمانی که از آن‌ها خواستیم ادبیات عامه‌پسند را بخوانند این اتفاق رخ نداد.»

این سری، آن‌ها کار جدیدی کردند. کید شرح می‌دهد: «ما الگوهای شناخت نویسنده را در دو نمونه مستقل بزرگ (هرکدام بیش‌تر از 850 نفر) استفاده کردیم. تکنیکی که تحلیل عامل نامیده می‌شود و ما شواهدی از هر دو گروه نویسندگان که می‌توانند در دو دسته ادبیات داستانی و داستان عامه‌پسند طبقه‌بندی شوند به دست آوردیم. سپس این را مورد آزمایش قرار دادیم که چه‌طور میزان آشنایی با گونه‌های مختلف داستان به کارایی نظریه ذهن ارتباط پیدا می‌کند.  نتایج حاصل از دو نمونه مستقل کاملا نشان داد که آشنایی با ادبیات داستانی و نه ادبیات عامه‌پسند به‌طور قطع کارایی بهتر نظریه ذهن را ثابت می‌‌‌کند.»

کید می‌گوید آخرین شواهد آن‌ها نشان می‌‌دهد همه داستان‌‌ها در یک روند روان‌شناختی و در یک مسیر قرار نمی‌‌گیرند و همچنین به مرور زمان عادت مطالعه داستان‌های ادبی در درک‌های درونی و شخصی تاثیرگذار است، اما این همراهی و تغییر با عادت مطالعه رمان‌های عامه‌پسند اتفاق نمی‌افتد.

محققان تاکید دارند که آن‌ها ادعای برتری ادبیات داستانی را ندارند، آن‌ها می‌گویند:« چیزی که ما می‌گوییم این است که راه‌های مختلفی برای قصه گفتن هست و آن‌ها تاثیرات متفاوتی بر درک ما از حقایق اجتماعی دارد. ما معتقدیم ادبیات داستانی مایل به چالش کشیدن طبقه‌های اجتماع است – شخصیت‌ها مقاوم هستند- و داستان‌های عامه‌پسند به عبارتی دیگر از انواع مختلف شخصیت‌هایی استفاده می کند که سبب می‌شود ما بلافاصله موضوع داستان را متوجه شویم . این به آن معنا نیست که مطالعه ادبیات عامه‌پسند از جهات دیگر مفرح یا مفید نیست. ما گمان می‌کنیم هست، این شواهد ما هم به‌طور واضح و قطعی تمایز و برتری بین ادبیات و داستان عامه‌پسند را ثابت نمی‌کند. بلکه این‌گونه نشان می‌دهد که تفاوت عمده‌ای بین ادبیات تقریبا پیچیده و داستان تقریبا وابسته به فرمول وجود دارد که می‌تواند به ما کمک کند بهتر متوجه شویم که چگونه با تاثیرات داستان‌ها درگیر می‌شویم.»

محققان امیدوارند که یافته‌های آنها در مطالعه و تدریس ادبیات کارایی داشته باشد همان‌طور که می تواند در بهبود نظریه ذهن تاثیرگذار باشد.

 

 

آوای سلامت وزارت بهداشت ادبیات سلامت ادبیات سلامت ادبیات سلامت
توسعه دهنده هوشمند